تبليغاتX
نهایت زندگی





















نهایت زندگی

گستره ی محبت

داشتم فکر می کردم همه چی می گذره ها...

صبح+ظهر+شب = یک روز

بعد میشه... شنبه + یک شنبه + دوشنبه +...= یک هفته

هفته اول + هفته دوم + هفته سوم + ... = یک ماه

بعدشم فروردین + اردیبهشت + خرداد + ... = یک سال

آخر همه اینا می خوام بگم  ... و ۸۳ و ۸۴ و ۸۵ تموم شد

۱۳۸۶ تون مبارک.

-------------------------------------------------------------

پ. ن: دلم تنگ براي گريه كردن...

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت13:0توسط مینا | |

اگر بگویید: پدر الکلی ام با تحقیر من در کودکی موجب شد که اکنون کمرو و بی دست و پا باشم، درک تان درست نیست و این صرفا یک بهانه است.

پرسیدم: (( پس فهم درست چیست؟))

گفت: خیلی ساده است. درک و برداشت درست یعنی در دل بگوئید: شخصیت کنونی من محصول واکنش هایم نسبت به رفتار پدرم در دوران کودکی و نوجوانی است. او مقصر نیست زیرا در حیطه ی درک و فهم خود با من رفتار کرد. چگونه می توان بیش از توانایی یک فرد از او انتظار داشت؟؟؟ اگر مشکل من کمرویی است و اعمال و فتارم را دوست ندارم باید به خود و به قابلیتهای باطنی ام اعتماد کنم، به سلاح شهامت و مخاطره جویی مجهز شوم و قاطعانه بر کمرویی غلبه کرده و از این چالش سرفراز بیرون آیم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت20:51توسط مینا | |

تو به من سنگ زدی... من نپریدم!!!

من زخمی شدم... چه جوری باید می پریدم؟؟؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

شاهین تو وبلاگش نوشته... خوب خودتون بخونید ببینید چی نوشته.

پ.ن: یک پزشک ... حتما بخونیدش.

پ.ن: منم معترضم THE MOVIE 300

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت12:20توسط مینا | |

می شنوم: فراموش می کنم

می بینم: به خاطر می سپارم

انجام می دهم: درک می کنم

دیشب دلم گرفته بود... خسته بودم... ولی امشب فوق العاده انرژی دارم... عالیم.

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت20:22توسط مینا | |

تولدت مبارك

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت8:9توسط مینا |

­حکایت دعوا بر سر < خال > از زمان خواجه حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد ! داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید . سپس صایب تبریزی در سالهایی بعد بگونه ای انتقادی و با الگو برداری از اصل شعر حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتا شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صایب تبریزی سرود

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را             به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


صایب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را       به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را 

       هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد   
    نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را               به خال هندویش بخشم تمام روح­ و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد  
نه چون صایب که می بخشد سرو دست و تن و پا را

سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند   نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

البته موارد بالا بصورت رسمی و از قول شاعران شناخته شده بود . بهرحال داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه کنار اشعاری را با مضامینی مشابه داریم

مثلا

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را           فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
 
من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم  
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را

ویا در جایی دگر کمی طنزآلود
 
آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را    به خال هندویش بخشم  یه من کشک و دو من قارا

سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم                             زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را

و عزراییل ز ما گیرد تمام روح­ اجزا را          چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا

اما داستان باز هم ادامه یافت 

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را                به خال هندویش بخشم سریر روح­ ارواح­ را

    مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟  
    که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را

   کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست   
که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را
 
و نهایتا به این شعر میرسیم که با کمی تغییر در وزن. حافظ را مسؤل تمام این دعاوی میداند

چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را          که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را

از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ                      میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را

وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون       ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را


 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت8:57توسط مینا | |

... ادامه ...

 

گفتم:  چرا خلق کرد؟؟؟... می شه گفت خدا بیکار بوده... حوصله اش سر رفته... واسه خودش یه سر گرمی درست کرده... بعدشم هی به این آدما می خنده.

 

گفت: بيکار بودن... حوصله سر رفتن حيثيت آدميزاده، نه خدا... مشکل اينه که ما وقتي اسم خدا مياد اونو با آدم اشتباه ميگيريم.

 

گفتم: وقتی حرف از قدرت، عدالت، ترس از خدا، گناه و ثواب و غیره میشه ... اینا همه مربوط به یه نیروی برتره یعنی از خدا نمی شه توقع داشت که الکی یه کاری رو انجام بده.

 

گفت: ببين...الکي يعني چي؟..يعني هدفي داشته باشه؟... آخه مگه خدا آدمه که هدف انتخاب کنه تا بهش برسه؟

 

گفتم: پس خدا چیه؟... من می خوام بدونم چرا آفرید... وقتی از همه چی خبر داره... از گذشته... از حال... از آینده...

 

گفت: ما عادت کرديم از وقتي به دنيا ميام بهمون ياد دادن که خدا رو يه آدمي تصور کنيم که زورش خيلي زياده... و تو آسموناسات... ما حتي وقتي ميخوايم دعا کنيم دستامونو به آسمون ميگيريم... چون به غلط فکر ميکنيم خدا در آسموناست... ولي خدا اين نيست.

خدا برای من با خدا براي تو باور ماست... باور... ببين ما به هرچي باور پيدا کنيم اون اتفاق ميفته.

عيسي مسيح گفت:  شما به همان چيزي تبديل ميشويد کمه به آن ميانديشيد... يعني تو قرآن مسلمونا اومده که خدا ميگوید: کنفيکون... يعني ميگويد بشو پس ميشود.

مذهبيون اعم از مسلمونا و مسيحيت به باور ميگن ايمان.

حضرت علي ميگه: من خدايي را که نبينم عبادت نميکنم... يعني بهش ايمان نداشته باشم.

همه آدما تو زندگي به يه چيزي ايمان دارن وهمون خداشونه... هرچي خداشون بزرگتر باشه اونا ايمانشون بيشتره

يعني عصر جاهليت فکر ميکردن همه کارا رو يه بت چوبي يا سنگي انجام ميده.

مسيحيت فکر ميکنن تمام نهايت قدرت دست عيسي مسيحه.

شيعيان ميگن..الله خدامونه..چون بهش ايمان داريم.

جالبه بدوني که با ايمان معجزه اتفاق ميفته... روز تاسوعا عاشورا ببين ...اونا باور دارن که امام حسين معجزه ميکنه... و شفا ميگيرن.. و اتفاقا ميگيرن... نه چون امام حسين اين کاروکرده... بلکه بخاطر ايماني  که دارن... يعني باور زيادي که دارن..

 

گفتم: یعنی چیزی به نام ایمان مارو خلق کرده؟

 

گفت: حيثيت انسان به عنوان خليفه خدا بر روي زمين... کن فيکون کردنه.. .به شرطي که باور کنن خودشونو...

 

گفتم: که ما بهش میگیم خدا

 

گفت: بعضيا اسمشو ميگن ايمان.. .بعضيا ميگن باور...

 

 گاندي ميگه: خدا به صورت غذا به انسان گرسنه نازل ميشه... يعني انسان گرسنه خداش اون لحظه غذاي خوشمزشه

و انسان تنها به دنبال نوري در قلب خودش ميگرده... که در هر صورت درسته.. .فقط پيامبران سعي داشتند که اين مرتبه ايمانو بالا ببرن.

وين داير ميگه when you believe it you will see it...  يعني باور کن تا ببيني...

خداي من تمام اون چيزيه که من دارم... باهاش صحبت ميکنم... و سعي ميکنم تا بهش ايمانم زياد تر شه...  نکته جالب اينجاست... که همه ما انسانها به طور فطري به دنبال خداييم... و چيزي که در خودمون داريم در بيرون از خودمون جستجو ميکنيم... ميدوني اگر يه روزي همه انسانها باور (ايمانشون) اونقدر زياد بشه ديگه هيچ کس کار بد نميکنه...

چون دليلي به دزدي وجود نداره... وقتي خداي ما ميتونه همه چيزو در لحظه به ما بده...  ايمان ما کمه که ما نميتونيم حاجاتمونو برآورده شده ببينيم... عيب از خدا نيست... ايمان ما کمه

به قول عيسي مسيح

اي کم ايمانان:  اگر اندازه دانه خردلي ايمان ميداشتيد به آن درخت توت ميگفتيد درجا از جا کنده شده به اقيانوس افکنده شود در جا اطاعت ميکرد.

تمام معجزاتي که در حرم امام رضا اتفاق ميفته به خاطر ايمان اون فرده که فکر ميکنه اون حضرت ميتونه شفا بده... و هيچ شکي نداره... و دقيقا شفا هم ميگيره.

 

ادامه دارد ...

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت21:21توسط مینا | |