|
همه ي اشتباهات بزرگ، با آغاز اشتباهات كوچك، انجام مي شود.
خانومي گفتي صبوري كن صبوري كن صبوري... ولي خيلي ذهنمو درگير كرديا... چه خوب شد امروز دیدمت... مرسي كه اينا رو بهم يادآوري كردي: ۱- عشق ورزیدن به کسی که ارزش عشقت رو نمیفهمه حماقته ها. ۲- كسي كه تو رو بخواد هرگز ترکت نمیکنه. ۳- بهم گفتي تا اونجايي كه من تو رو مي شناسم تشنه ي ترحم نيستي پس براي يه رابطه ي يك طرفه تلاش نكن چون يك طرفه بودنش فقط باعث مي شه انرژي و احساست هدر بره. ۴- عشق رو هیچوقت گدایی نکن عشق با زور و اصرار شکل نمیگیره. ۵- گفتی ببین مینا می خوای یه چیزی رو بدست بیاری، ولی باید چیزی رو هم از دست بدی یه کم فکر کن ببین اون چیزی رو که داری از دست میدی ارزش چیزی رو که بدست میاری داره یا نه. ۶- بهم گفتی: هیچوقت فکر نکن اگه خودت رو نابود کنی برای کسی که عشقت رو نمیخواد عاشق خوبی هستی، چون در نهایت شکست می خوری، چرا که خودتو نابود کردی و هیچ چیز بدست نیاوردی، ۷- گفتی یادت باشه به جایی نرسی که ببینی تهی شدی و دیگه برات احساسی نمونده که به طرف مقابلت ببخشی. آخرشم گفتي دختر يادت نره: .................... باشه چشم يادم نميره. ----------------------------------------------------------------------------- پ.ن: مي خواستم يه چيزي بگم... ولي كسايي مثل تو و امثال تو يكي ارزش اينم نداريد كه من بخوام پ.ن بنويسم براتون... خوبه من كامنت دوني رو تاييدي كردم... شايدم چون تاييديه هر چي مي خواين مي گین... پ.ن: یه نفر زرنگ تر از من!!! پ.ن: من ترحم نمی کنم برای کسی... ولی بی رحمم نیستم.
اوليش ساعت ۱۳:۵۳ امروز بود... دوميشم كه به من خيلي انرژي داد ساعت ۱۴:۰۶ بود... با تواما... تويي كه برام كامنت گذاشتي... آخرشم نوشتي پابليشش نكن... خودت اينو گفتيا: قراره وابسته نشی.. یادت نره.. چه یاد گذشته.. چه یاد آینده.. اينم فرصت.
--------------------------------------------------------------- پ.ن: دیدی چند نفر فوتبال بازی میکنن... و بازی کردنم بلد نیستن... اما اونی که بلده نشسته یه گوشه ای و بازی نمیکنه...
یه سری از وبلاگایی رو که همیشه بهشون سرک می کشم رو باز کردم... تا بعد آف لاین که شدم بخونمشون... سیاوش قمیشی هم داره می خونه... این چند بیتی که از شعرش می نویسم... باعث شد که بیام آپ کنم... توی هر گوشه ی این شهر دارم از عشقه تو یادی می سوزونه منو یاده دلی که به من ندادی میرمو گم می شم آخر تو غروب دشت غربت نمی تونم که بمونم توی شهر بی محبت ------------------------------------------------------------ پ.ن: امروز واقعا خسته کننده بود... له شدم... پ.ن: خوابت میبره بدونه لالایی و قصه؟ آسوده می خوابی بی درد و غصه؟ می شه دیگه کابوسه زمستونو نبینی؟ توی خواب گلای حسرتو نچینی؟ می شه خورشید چهره تو نسوزونه؟ جای سیلی های باد رو صورتت نمونه؟ دیگه بیدار نشو با نگرونی... یا با تردید... یا که بری... یا که بمونی... میشه همیشه آروم بمونی؟؟؟
ديروز كه داشتم مي رفتم خونه... چي گفتم... اي كاش شب بارون بياد... از اين بارون شلاقيا باشه... با صداي رعد و برق... مي خواستم ديشب صداي خشم آُسمونا رو بشنوم... شنيدم... خوابم نمي برد... نگران بودم...
--------------------------------------------------------------------- پ.ن: آهاي دنيا خيلي بي رحم شديا... پ.ن: ديروز داشتم به يكي مي گفتم... قبلا اگه كسي نبود... اگه كسي مي رفت من دلم براش تنگ مي شد... ولي الان وقتي كسي هست من دلم براش تنگ مي شه... ديگه به اين رفتنا عادت كردم... چه خوبه كه من ديگه وابسته نمي شم. پ.ن: با توام... تنها تنها ميري تو آسمونا شنا مي كني... سرتو مي ذاري رو شونه هاي يكي... گريه مي كني... آره؟
حتما واسه تو هم پيش اومده... اينكه... پر از حرف باشي... ولي نه براي گفتن...
این قسمت از دیالوگ فیلم گرگ و میش چند وقتیه افتاده رو زبونم ...
معصومه: می گن مرگ حقه ... ساره: حقه بعضی ها هم مرگه ...
يه وقتايي انقدر چيزرو مي خواي انقدر مي خواي كه همه ي وجودت ميشه خواستنش... ولي چه فايده وقتي آخرش بدستش مياري... ديگه انقدر از خواستنش زخمي شدي... انقدر بي رمق شدي... كه ديگه نايي نداري كه از داشتنش لذت ببري... اونوقته اگه تمام لذتهاي دنيارو هم بهت بدن ديگه برات فرقي نمي كنه... ديگه نبودنش برات لذت داره... و بود و نبودش برات فرقي نمي كنه... در واقع نداشتنش كمتر آزارت مي ده... هي روزگار. -------------------------------------------------- پ.ن: حس من؟؟؟... بي تقاوتي... حسي كه از نفرتم عميق تره. پ.ن: چرا احساسمو کشتی؟؟؟ ...
شروع سال جدید همراه با مرگ مادر بزرگم... رفتن او... و بارش ابرهای روی گونه ها... همیشه جدایی و رفتن سخته... اشک... اشک... اشک... خیلی مهربون بود. از نظر روحی اصلا خوب نیستم... علاوه بر مرگ عزیزم... روزهای خوبی نداشتم... یه چیزی مونده تو گلوم نمیذاره نفس بکشم. به وبلاگایی که همیشه می خوندم سر زدم ولی حوصله کامنت گذاشتن ندارم... ممنونم از شماهایی که به فکرم بودید... برای همتون آرزوی بهترین ها رو تو سال نو دارم. این همه ایمیل... می خونم ولی فعلا ریپلای نمی کنم. ------------------------------------------------------------------------ پ.ن: اونایی رو که می شناسم و می دونم دنیاشون با این آدما فرق می کنه... احساس می کنم حال هیچ کدومشون خوب نیست. پ.ن: من از کسی اجازه نگرفتم که لینکش کنم... دنیای مجازیه... نا محدوده... تویی که ناراحتی من لینکت کردم... می تونی برای وبلاگت محدودیت بذاری تا کسایی که می خوای ازش استفاده کنن... من لینکی رو بر نمی دارم. پ.ن: نیازی نیست وسط جمع سر کسی داد بزنی و هوار بکشی... می تونی با نگاهم منظورتو برسونی... فقط باید طرز نگاه کردنو بلد باشی... همین... دو کلمه حرف حساب یاد بگیر به جای خودخواهی.
|
About![]()
هیچ کس از جنس ما نبود این چنین Archivesشهریور 1388اسفند 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
شاهين
کارشناسی |