|
اونوقتها مي شد بهونه گرفته و با هر بهونه اي پريد تو بغلت، اروم اروم اشك ريخت... اونوقت بود كه نوازشات آرومم مي كرد... ولي الان چي هر چي بزرگتر مي شم بايد صبور تر بشم... ديگه اون لوس كردنارو بايد كنار گذاشتو... به همه لبخند زد... بايد بزرگ بود و نقش آدم بزرگارو بازي كرد... بدم مياد وقتي كه بايد اداي ادم بزرگا رو در بيارم... دلم مي خواد به اندازه تمامو ساعاتي كه تحمل كردم و سكوت بهونه بگيرم... چيزيم نيستا... خوبه خوبم... فقط دلم آغوش بي دغدغه مي خواد. كسي هست كه شبا برام لالايي بخونه خوابم ببره... حامي خسته شد آخه هر شب داره تكرار ميكنه گل مینا بخواب آروم عزیزم ----------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: تو كه نميذاري من ازت تشكر شفاهي كنم... پس كتبا اينجا مي نويسم... بابت همه چيز ممنونم مهربونم :*
عروسیه نفیسه خیلی خوش گذشت... دیروزم رفته بودم دانشگاه واسه کارای فارغ التحصیلی... که طبق معمول همیشه همه ی کارا انجام نشد و باید یه روز دیگه هم برم :| ... رویا هم اومده بود... که خیلی از دستم شاکی بود... کلی هم فحش بارم کرد... ولی آخرش خوب شد... خوب احساس تنهایی می کنه... می ترسه بی معرفت بشمو دوره دوستامو خط بکشم... ۲ ساعتی باهاش بودمو باهم حرف زدیم غزاله تشویقم کرد که بشینم برای کنکور آزاد بخونم... کتابا و جزوه ها رو خودش پریشب برام آورد... جدی خوندنم از امشب شروع می شه :) ... البته می دونم که قبول شدم :-دی ولی دلم میخواد پیام نورم بخونم... مدیریت بازرگانی و کامپیوتر و می شه بهم ربط داد :-پی کلاسهای +Net Work يا از اول مهر شروع ميشه يا از اواسطش... تموم كه شد مي رم MCSA رو شروع كنم البته بايد HTML , PHP رو هم قوي كنم. مونده كلاس زبانم كه نمي دونم كجا برم... شايدم با برادرت تماس بگيرم كه خصوصي تدريس كنه. ديگه اينكه كلي برنامه ريزي ديگه كردم كه بمونه واسه ۳ ماه زمستون... نبايد زياد شلوغش كنم كه باز دپرس مي شم. يه كاره ديگه اي هم كه اين روزا خيلي برام جالبه رتوش كردن و چاپ عكساي خودمو و دوست و فاميله... خيلي لذت مي برم... مي خوام يه چند تا آلبوم بخرم عكساي خودمو از بچه گي تا آلان بچينم توش. بسه ديگه بعدا باز پست ميذارم... دارم با داداشم چت مي كنم... موضوع مهمي پيش اومده :-پي ------------------------------------------------------------------------------ پ.ن: مي خوام واسه خودم باشم... ازاد و رها
بر خلاف تصور تو هيچ تحميلي در كار نبوده... همه ي اين مدت جفتمون بوديم كه خواستيم با هم باشيم... شايد همه چيز مطابقه ميلمون نبوده... ولي خيلي از چيزا باعث شده دوستيمون به يكسال برسه... ديشب كه sms زدي و تشكر كردي... خودم باورم نمي شد... كه واقعا يكسال گذشت... نه تنها غير قابل تحمل نبودي بلكه من هميشه وجودتو پشت سرم احساس كردم... يه تكيه گاه بودي برام... و يه كوه آرامش... خوب من اين دوستي رو ستايش مي كنم... و از اين رابطه احساس غرور... مي دونم كه مي تونيم دو تا دوست بمونيم... حتي اون وقتي كه من ميروم با خاطرات... و تو مي موني با... :*
عصبانيتت... نگرانيت... پودرم كرد.
رضا يكي از آخرين شعراشو گذاشته اينجا . به صفحه مانيتور خيره شدمو مرور مي كنم... دوره ي ابتدايي بيشترين خاطراتمون كلاس پنجم بود با خانم رحيمي... اينا كه خوب يادته... ولي راهنمايي نشد كه باهم باشيم... جدا شديم اما هر از گاهي بهم سر ميزديم... اونم از دبيرستان كه بيشترين خاطرهامون اونجا بود... من و تو و سلماز و راحله... اون سر و كله زدنا... مسير طولانيه خونه تا دبيرستانمون... پياده با ماشين با اتوبوس... به اندازه همون چشم بر هم زدنه... مثل باد گذشت... تو جمع ما درس خونه تو بودي... همون سالم بعد از ديپلم كنكورم گذروندي و الان شدي خانم مهندس... ولي زرنگ هميشه مي گفتي من از بين شماها آخرين نفرم كه ازدواج مي كنم... چي شد... نشد كه طاقت بياره... از همه بيشتر روزهاي كارآموزي بانك كشاورزي برام پررنگ شدن... گذشتو... فاصله ها بيشتر شد... اما به اون اندازه نرسيد كه جدامون كنه. تلفنو كه قطع كردي... تمام اين سالها رو مرور مي كردم... اشك شوق بود كه كنج چشمهام حلقه شده بود... خوشحال شدم از اينكه احساس شادي و خوشبختي مي كني... تو حرف مي زديو من اون روزا رو يادآوري مي كردم... واقعا كه چه زود مي گذره... گفتي آدرسو يادداشت كن... پونك... نوشتم... آخرشم مشكلات اين ماههاي اخيرو تعريف كردي... و كلي معذرت خواهي... دقيقه نود به من خبر دادي كه فردا شب قرار بيام عروسيت... پ.ن: هميشه بين جمع دوستام... من با تك تكشو صميمي تر از بقيه ام كه از جزيترين مسئله زندگيشونم با من حرف ميزنن... نفيسه هم از بين همه فقط منو دعوت كرده... البته نه اينكه نخواد به اونا بگه... نه... ولي يه سري از مشكلات باعث شد كه... بماند... خوشحالم كه تونستم واسه همتون بهترين باشم... پ.ن: الان يه ماهه كه در هفته ۲ يا ۳ تا مهموني... عروسي... تولد... دعوت شدم... به هيچ كدومشونم دست رد نزدم
چرا روزي كه من ميرم تو به خاطر نداشتنم مي شيني و زار زار گريه مي كني ؟؟؟
ممنونم از كامنتايي كه برام گذاشتين... از امروز جواب ميدم... حالمم بهتره... خوبم... روزمره رو برم يعد از تعطيلات مي نويسم فعلا مطلبي رو كه از اينجا برداشتم بخونيد... فقط اميدوارم واسه آقايون بد آموزي نداشته باشه :-دي
تن فروشی مردانه در تهران 1386-05-31 نویسنده مونا فرامرزی – شهرزاد نیوز شهرزاد نیوز: عرفان را در يكي از پاركهاي شمال شهر تهران ميبينم. پسر 28 سالهاي كه كتابي از "كافكا" به دست گرفته و مشغول نت برداري از كتاب است. عرفان 5 سال است كه به زناني كه مشتري او هستند خدمات جنسي ارائه ميدهد. عاشق فلسفه، زن و شغل خود است. به زعم خودش تن فروش حرفه اي و متخصصي است و تفاوت زيادي با نامزد خود دارد كه همكار اوست. به نظر او مردي كه خدمات جنسي ارائه ميدهد خوشبختتر است و مثل زنان روسپي افسرده نمي شود. گفت و گو با عرفان سلسله مراتب فرودستي و فرادستي زنان و مردان را به خوبي نشان ميدهد. عرفان شغل خود را تخصص بي نظيري مي داند و درآمدي بسيار بالاتراز همكاران زن خود دارد. خود را تحقير شده نمييابد و زندگي خود را مدرن و توام با خوشبختي ميداند. وقتي مي خواهم از 5 سال پيش بگويد و اينكه چرا چنين فكري به سرش زد، خيلي ساده ميگويد: درست مثل همه زنان فاحشه. من از زمان نوجواني مثل اكثر پسرهاي جوان متوجه بودم كه براي زنان ميانسال جذابيت هايي دارم. آن زمان كه شروع به كار حرفهاي (به اين معني كه بخواهم پولي بابت خدماتم بگيرم)کردم، دانشجوي دانشگاه تهران بودم. چند بار از طرف همكلاسيهاي مسن تر و حتي يكي از اساتيد به من پيشنهاد شد كه فقط با آنها سكس داشته باشم. و بعد يكي از همان ها بود كه به من پول خوبي داد و گفت حاضر است اين رابطه را به همين شيوه ادامه دهد. شروع كار از همين روابط جسته گريخته بود. شيوه جذب مشتري عرفان كم كم روشمند ميشود. او ميگويد: دو سال بعد از آن كه چند مشتري ثابت پيدا كرده بودم خانه اي در شمال شهر اجاره كردم و تردد در شمال شهر من را نسبت به بوق ماشين زنان حساس كرد. با زنها مي رفتم و تمام مدت از اينكه مثل بچه نوازشم مي كنند و تا 600 هزار تومان براي يك شب به من مي دهند احساس غرور مي كردم. او احساس خود را نسبت به زنان اينطور توصيف مي كند: اوايل چندان از زنها خوشم نميآمد يعني فقط به سكس و جنبه هاي جنسي زنان فكر ميكردم. ولي بعد از اينكه اين كار را شروع كردم عاشق زنها شدم. موجوداتي بسيار ظريف هستند و پيچيدگي هايي دارند كه از كشف آنها در هر زني لذت ميبرم. زنان ميانسالي كه مشتري من هستند واقعا ترسناك هستند. وقتي با من حرف ميزنند از درك آنها و از پيچيدگي دنياي ذهني آنها وحشت مي كنم. ساده ترينشان از بزرگترين مردهايي كه ميشناسم پيچيده تر هستند. من با تك تك مشتريانم عاشقانه مي خوابم. عرفان با وجود اينكه سالها كنار خيابان ايستاده و امروز هم همه مخارج سنگين خود را از همين طريق تامين مي كند اما هيچگاه احساس حقارت را در مقابل مشتريانش حس نكرده. وقتي در اين مورد خاص صحبت ميكند نشاني از افسردگي و تحقير شدگي يك زن روسپي در حرفهايش نيست. همانطور كه نشاني از آن نگاه اومانيستي و عاشقانه نسبت به زن. ميگويد: اين زنها هستند كه به من نياز دارند. زناني كه مي دانم حاضرند به خاطر خدمات من پول زيادي بدهند. بارها در رختخواب امتحانشان كردم. آنها تا 10 برابر توافق اوليه را با كمال ميل ميپذيرند. در حاشيه همين حرفها همكاران زن خود را سرزنش ميكند و ميگويد: زنها بيخود موضوع را براي خودشان نكبتبار ميكنند. البته جامعه هم به اين موضوع دامن ميزند. اين يك شغل است مثل همه شغلها. وقتي اينطور به موضوع نگاه كنيم قضيه حل ميشود. من يك تخصص دارم. بدن و قيافه خوبي دارم، پس از آن استفاده مي كنم تا خوب زندگي كنم. هيچ چيز هم نميتواند اين كار را براي من قبيح و زشت جلوه دهد. زنان زيادي به خدمات من نياز دارند و من هم به پول زيادي نيازمندم. پس قضيه ايرادي ندارد. يك معامله عادلانه! در منطقهاي كه مشتريان عرفان زندگي مي كنند، قيمت يك روسپي زن بين 50-150 هزار تومان است در حالي كه او براي هر سرويسي كه ارائه ميكند بين 300 تا 600 هزار تومان پول ميگيرد. اين رقم باورنكردني را مي توان با ديدن لباس هاي ماركدار، ماشين گرانقيمت و منزل شخصياش حدس زد. اين جمله خداحافظي عرفان است: حالا باور كردي من خوشبختترين تنفروش جهانم! پ.ن: اينو ببينيد... من عاشق اين كارتن بارباپاپا بودم. پ.ن: اين آخرين باريه كه مي گم من كامنتارو به جز اين پست آزاد نمي كنم... گير نديد ديگه... دههههه.
|
About![]()
هیچ کس از جنس ما نبود این چنین Archivesشهریور 1388اسفند 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
شاهين
کارشناسی | |||||||||