تبليغاتX
نهایت زندگی





















نهایت زندگی

گستره ی محبت

 

بازم داره بي خوابي هام تكرار مي شه ... بازم شبها راحت خوابم نميبره ... نگرانم .... نگران چي !!! خودمم نمي دونم ... موندم بين رفتن و موندن كدومشو انتخاب كنم ... نه ناي موندم هست نه پاي رفتنم ... تا نيمه هاي شب بيدارم ... يه دو ساعتي هم كه خوابم مي بره كابوس كه همراهيم مي كنه... بي خوابي رو به تختخواب ترجيح ميدم ... تو تاريكي شب به ذهنم مي رسه يه دوش آب گرم مي تونه سبكم كنه ... بيشترين فشار آب رو تنظيم مي كنم ... دستمامو حلقه مي كنم دور گردنم ... خودمو رها مي كنم و اروم اروم گريه مي كنم... ولي هر چي بيشتر اشك ميريزم بيشتر گريه ام مياد... هر چي سعي مي كنم آروم بشم بيشتر بي تابيم مياد... هر چي سعي مي كنم نفس بكشم بيشتر نفسم بند مياد... هي مي خوام بخندم بخندم بخندم ولي بيشتر بي قراريم مياد... آينه بخار گرفته رو پاك  مي كنم ... مشت مشت آب روش رها مي كنم ... از تصوير خودم دلم بيشتر مي گيره... از رنگ پريدگي پوستم و بيحاليه چشمام... از تصویر خودم بیشتر بغض می کنم ... از اینکه فقط ظاهر شادی دارم غصه م می گیره ... شروع مي كنم تو آينه با خودم حرف زدن... مينا تو مي توني... تا الانش تونستي از اين به بعدم مي توني... فقط يه كم طاقت بيار... يه كم ديگه صبر كن... فقط يه كم بي بهونه باش... فقط يه كم ساكت باش و چيزي نگو... ولي نه نمي تونم این كم كم ها رو تاب بيارم... همين كم كم ها با هم مي شن خيلي زياد... خيلي زياد خيلي زياد... فشار قوي آب هم مرهمی نمی شه واسه من ِ خسته ...

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

 

پ.ن: می گه وقتی کسی سوال می کنه ... منتظر شنیدن جوابه ... می گم بعضی از سوال ها جواب نداره ... می گه این جواب من نیست ... بهت می گم چی شده ... ازت جواب می خوام ... من گوش می کنم تو حرف بزن ... هنوز نفهمیدی من تا حرفم نیاد چیزی نمی گم !!! حالا تو تا خود صبح ساکت با ش و منتظر بمون که من یه چیزی بگم ... محاله ممکنه تا خودم نخوام تو بخوای ازم حرف بکشی .

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت9:1توسط مینا | |

 

چادر نماز به زیر لب

خدا خداتو دوست دارم

.............................

همه ی هستی من

از دعای مادر است

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت8:39توسط مینا | |