|
از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.از او خواستم معلولی را شفا دهد. فرمود:لازم نیست روحش سالم است.جسم هم که موقت است .از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.فرمود: صبر حاصل سختی و رنج است.عطاکردنی نیست،آموختنی است.گفتم :مرا خوشبخت کن.فرمود:"نعمت" ازمن،خوشبخت شدن از تو.از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه خودت باید رشد کنی.من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی.از خدا خواستم تا کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم،فرمود: من برای اینکار به تو "زندگی" داده ام.از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد من هم دیگران را دوست بدارم. خدا فرمود:آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد!
نمی گم هر چی حس و حال خوب وجود داره ... این روزها دارم ... ولی پرم از حس های خوب و دارم پر می شم از حس های خوب تر ... هر چی حس و حال بد وجود داره بهش فکر نمی کنم ... چون می دونم اینایی که ذهنمو درگیر کردند حل می شن ... و درگیرها کم کم می شن ... این روزها دلم فقط و فقط تو رو می خواد با هر چی حس نابه ... شماها نمی تونید بفهمید که من چقدر علارغم بیماری (جسمی) که به جونم افتاده چقدر از نظر روحی عالیم ... دلم نمی خواد این روحیه ی خوبو از دست بدم ... همش دارم انرژی مثبت میدم و به جاش هوار هوار می گیرم ... می دونم اگه هر کسی به جای من بود همین بود ... عاشقی ... دوست های خوب ... همراهان خوب تر ... بابایی مهربون ... صورتی ِ مهربون تر ... انگاری این روزها هر چیزی که خوبه داره میاد سراغم ... فقط دارم به بهترین حالت ها نگاه می کنم و بهترین ها رو خلق می کنم ... جواب دادن ... و می دونم بازم جواب می ده ... یه روزی نه چندان دور میام تمام این روزها رو می نویسم ... می نویسم ... می نویسم ... و روزی هزاران مرتبه خدایم رو پاس می دارم ...
مواظب خودت باش. - نمی خوام چی رو نمی خوای ؟؟؟ - مواظبه خودم باشم. چرا ؟؟؟ - تو مواظبم باش. چرا ؟؟؟ - اینجوری شیرین ترِ
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت. و شش جفت دست داشته باشد. حالا من هی می گم زن بودن خیلی سخته تو باور نکن ... باشه ؟؟؟
۱- من به چشم خود دیده ام که آرام ِ جانم میرود. هنوزم که صداتو موقع خوندن این شعر تو گوشم فریاد می زنه ... بغض خفه م می کنه. ۲- می گن وقتی یه نفر پیشونیتو می بوسه یعنی اینکه حمایتت می کنه ... ممنونم. ۳- هق هق من ... بی قراری های من ... کم طاقتی تو ... چشم باز کردم دیدم اشک هاتو پشت دود ِ سیگارت مخفی کردی ... بدونه کوچکترین تردیدی تمومش کردم. ۴- اگر دورم ز دیدارت نشان بی وفایی نیست ... مهم آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم. ۵- همش شد خاطره خاطره خاطره ... شیرین گذشت. ۶- عجب!!! تو یادآوری کردی که اولین دیدارمون دقیقا دو سال پیش همچین روزی بود. ۷-اینم عکس توله سگ من. ۸- حس مادری رو دارم که بچه شو ازش جدا کردن. ۹- قول دادم فراموش کنم و گریه نکنم. ادامه دارد... ---------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: از تو اگه بخوام بنویسم تمومی نداره ... فقط چون می دونم آدرس اینجا رو داری و میای می خونی ... اون چیزایی که برای تو هم یاداوری می شه ... خلاصه نوشتم ... خودت خوب می دونی اینجا نمی شه واضح نوشت ... پ.ن: این پست کاملا خصوصیه و به خودم مربوطه نیاین بپرسین واسه کی نوشتی ... داستان چی بوده ...
|
About![]()
هیچ کس از جنس ما نبود این چنین Archivesشهریور 1388اسفند 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
شاهين
کارشناسی |