تبليغاتX
نهایت زندگی - من بی تو هیچم





















نهایت زندگی

گستره ی محبت

دلهره ی چشمهات ، استرس وجودتو کاملا حس می کردم ... وقتی از درد فریاد می زدم و تو با تمام قوا تو آغوشت آرومم می کردی ... و بوسه های گرمتو نوازشگر گونه هام کردی ... وقتی دستهامو با لبت لمس می کردی و صبورانه برای آروم شدنم دلداریم میدادی ... خودت خوب می دونی وجود تو بود که مسکنه دردم شدو آرومم کرد ... خودت ندونی من خوب می دونم سایه چهره ی گرمتو که تا سپیده ی صبح نظاره گر تن بیمار من بود ...  چه مشتاقانه جسم بی جونه منو تو آغوش گرمت جای دادی و دورم حلقه زدی تا بهم ثابت کنی عاشقونه دوستم داری ... و چه عاشقونه این جمله رو با بند بند وجودم همراه کردی ..." میونه خدا و عشقت دست به انتخاب زدم من" ... و تمام لحظه های که گفتی ... مینا بگو کم نمی شی از من ؟؟؟ ... و من با لبخندم همراهی می کردم ... خودمو بیشتر تو آغوشت جا می کردم که بفهمی ما جدا نمی شیم از هم ... نمی دونستم تو همین مدت کم تا این حد عاشقم شدی که مدام با نفسهای من تکرار می کردی ... تو نفس می کشیو من باورم میشه که زنده ام ... می دونستم دوستم داری ولی نمی دونستم تا این اندازه زیاد که نفست به نفس من بند شده ... و جونتو واسه داشتنه من ارزونی کنی ...

 

 

با خود می اندیشم که چرا سردترین فصل خدا برای تولدت انتخاب شد؟؟!!

 

شايد به اين علت سردترين فصل خدا براي تولدت انتخاب شد كه نماينگر عظمت گرماي وجود تو نازنين باشد. عظمتي هستي بخش و اميد آفرين، اميدي براي قلب يخ زده و دستان كوچك من...زمستان ديگر براي من سرد و خاموش نيست.ديگر در زمستان دلم نخواهد گرفت، بلكه ديگر بعد ازاين با اميد آمدن زمستاني ديگر زنده خواهم بود...

 

بهترینم تولدت مبارک

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت0:0توسط مینا | |